آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

367. لطفا!

دخترم هرچی میخوای باید بگی لطفا ! و در این هنگام رفته گوشی باباش رو از شارژ کشیده بیرون و بهش میگیم نباید دست میزدی تو گریه میکه لُمَن !  بابا چشماش رو عمل کرده و امیتیس خیلی غصه دار نگاهش میکرد ... امروز با مامان رفتیم بیرون بعد امیتیس و بابا اومدن خونه ی بابایی ... تو راه به باباس گفته بریم مشهد ! با گطار ! بابایی ببریم ... چشاش اوف شده :) قربون محبتت برم من مامان :* دندونپزشک : دندون بکش ! توت فرنگی : توت بَگَرنی ! تشک : دوخر ! رفته تشکش رو بیاره میگه اوووو سفته ! یعنی سنگینه :))
11 بهمن 1393

366. دو هفته سفر

بالاخره تصمیم به رفتن به سمت شیراز گرفتیم . چندین روز بود هی بخاطر دوری راه سختمون بود ولی دیگه رفتیم ... دقیقا 2 هفته پیش . بدون اینکه بگیم رفتیم شیراز و سورپرایزشون کردیم و بسی حال کردند ! خیلی خوش گذشت کلی چرخیدیم . امیتیس حسابی اتیش سوزوند . بعد هر چی گفتیم میخوایم برگردیم گفتن نه باید بیاین بریم ماهشهر و در اخر 4شنبه ی قبل رفتیم ماهشهر! اونجا هم هی میخواستیم برگردیم هی درخواست میکردن با وعده و وعید که بمونیم و بالاخره دیروز ظفرمندانه ! تونستیم برگردیم :) امیتیس و علی کلی اتیش سوزوندن ... علی حسودی میکرد جیغ میکشید ولی امیتیس خیلی منطقی بازیشو میکرد 😆 نیومبی : نیفتی ! نیومبم : نیفتم ! اونروز که برده بودمش پارک دلفینها خیلی اذیتم ...
6 بهمن 1393
1